حسن بن نوح القمري البخاري

113

كتاب التنوير (فارسى)

سل‌كوب اين كلمه را در جايى نديدم نمىدانم غلط است يا اصطلاحى است ؟ اگر آن را پيوند دو كلمهء سل و كوب بگيريم معنى مناسبى دارد زيرا : سل : بفتح اول و تشديد لام در اصطلاح پزشكان بريدن رگ را گويند . و بكسر اول آنچه بيرون كشيده شود از چيزى و بضم اول قرحه‌ايست كه در شش حادث مىشود از پس ذات الريه يا از پس بيمارى ذات - الجنب كهنه كه لازمهء آن سرفه و تب دقى است . سوذه معرب سوده است بمعنى : ساييده و كوبيده . سوسير اين كلمه مركب از دو كلمه است ( سو ) + ( سير ) ، سو بضم سين و سكون واو بمعنى شعله ، روشنى ، تابش زبانهء كوچك آتش و سير بكسر سين و سكون ياء : بسيار ، پر ، بخشنده ، دهنده ، بنابراين سوسير يعنى روشنىده كه صفت چيزى جز چراغ نمىباشد . كلمهء سوسير در فرهنگها ديده نشد .